ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
دارد قــلــم هــوای تــو والا تــبــار را خـواهـد بـیان کـند کـمی از اعـتبار را بایـد بـگـویـد از تو و یـا ذوالـفـقـار را شاعـر بـساط کرده چـنین نقـش یار را ترسـیـم کـرده جـای نگـاهـت بهـار را عـطر تو میوزد به خـزان و بهـار قم گـلـدسته گـنـبـد و حـرمـت اعـتـبـار قم تـنـهـا نه مـن امـام زمـان بـیـقــرار قـم علامـهها حـقـیر و تویی شـاهـکـار قـم مسـتی بده ز یک نگـهـت میـگـسار را ای آنکه از وجـود تو قـلـبم جلا گرفت از یمن مقدمت قم و ایران صفا گرفت باید که از تو مشهد و هم کربلا گرفت هر کس به هر روش مددی از شما گرفت روشـن کـنـد ز بـرق نـظر شام تار را بانـو دخـیـل دامـن پـاکـت تـمـام شهــر سائیده سر به پای و به خاکت تمام شهر شد سینـهچـاکِ سینۀ چـاکـت تمام شهر اصلا خراب و مست و هلاکت تمام شهر لبریز کـرده سـاغـر مهـرت خـمـار را اخت الـرضا تویی و وفا اصل کارتان تو بـیـقـرارِ یـار و جـهـان بیـقـرارتـان راهی شدی ز خانۀ خود سوی یـارتان آری کـم از عـقـیـله نـبـود اعـتـبـارتان تفـسـیر کردهای به عـمل غـمگـسار را معصومهای و دختر موسیبن جعفری زینب شـنـاس و زینب کـبرای دیگری آهـو مـنم تو ضـامـن آهـوی مـحـشری از نسل حیدری و رضا را تو خواهری درمــانـدهام سـیـاهـه کـنـم اعــتـبـار را تو آمدی که بهـر رضـا خواهـری کنی بـا نـام فـاطـمـه ز دلـم دلــبــری کـنـی اینجا حرم زدی که به ما سروری کنی قـم را دمـشـق مـحـتـرم دیـگـری کـنی زهـرا شـدی مـدیـنـه کـنی این دیار را وقتی که هفته ای ز تو نامش کرامت است وقتی برای ما قدمت عین رحمت است وقتی که خادمت به جنان غرق عزت است وقتی برای ما همه ایل تو نعـمت است بـایـد فــدایـیات کـنـم ایـل و تـبــار را خاکم اگر نـدیـده بلا از تو و رضاست هر کس که رفته کرببلا از تو و رضاست این لطف و مرحمت ز خدا از تو و رضاست این اعتبار و عزت ما از تو و رضاست شاهد گرفته از تو چنین برگ و بار را |